حیف........

یه وقتایی دلم میخواد خیلی چیزا اینجا بنویسم.ولی تقریبا به این نتیجه رسیدم اینجاهم یه وقتایی باید ساکت بود.مثل همه جا.یه چیزایی رو نمیشه گفت.نه به دوست.نه به آشنا.نه حتی به خانواده.یه چیزایی باید انقدر تو دلت بمونن که باهات دفن بشن.اره دوست عزیز.من حتی اینجام نمیتونم حرف دلمو بزنم.خوشبحال خیلیا که راحت میان اینجاو حرف میزنن تا خالی بشن.حیف.....

31703281408184548604.gif

 

[ 19 / 9 / 1398برچسب:, ] [ 3:23 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

ساله تحویل

چندتا بهاره بی تو میمیرم

از خاطراتم عکس میگیرم

چندتا بهاره نیستی و زندم

امیدوارم چون به آیندم

ساز سکوتت میشه هفت سینم

چند ساله من هفت سین نمیچینم

کی گفته سالم عوض میشه

تنها با تو حالم عوض میشه

چندتا بهاره سال من نیست

نقاشی تو رو پیانو نیست

چندتا بهاره اشک میریزم

مثل خودت پاییز پاییزم

تقویم من مونده رو اون سال ها

تنهام واقعا کجایی حالا

فرقش چیه تحویل شه سالم

با تو دگرگون میشه احوالم

عطرت هنوز مونده رو سازم

از عکسهاتم عکس میندازم

کاری بکن تحویل شه سالم

من بی تو بیزارم از این عالم

چشمام همش بارونه بارونه

چند ساله که اینجا زمستونه

امسال بهارو تو کنارم باش

چند ساله زندم با همین ای کاش

چشم انتظارم تا تو برگردی

بی تو جهان من که تعطیله

تقویم رو اون روزه که رفتی

وقتی تو باشی سال تحویله

تقویم رو اون روزه که رفتی

وقتی تو باشی سال تحویله

[ 24 / 12 / 1394برچسب:, ] [ 9:24 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

خدا کجایی

نبودت کوه درده منو دیوونه کرده غم دنیامو باور کن

 

ببین بی تو شکستم چقد داغون و خسته ام بیا حالم رو بهتر کن

 

تو این بارون نم نم ببار آروم و کم کم بدون چتر و بارونی

 

یه چشمم خیسه از غم یه چشمم اشک و ماتم تو حالم رو نمی دونی

 

همش بی قرارم کسی رو ندارم چقد غصه دارم

 

می خوام مثل بارون تو فصل زمستون یه دنیا ببارم

 

خدا کجایی خدا کجایی که دارم دیوونه میشم

 

خدا کجایی خدا کجایی ببینی نمونده پیشم

 

خدا کجایی خدا کجایی ببینی نمونده پیشم

 

خدا کجایی خدا کجایی که دارم دیوونه میشم

بدون تو چه سردم بیگر دستامو محکم تو این حال زمستونی

 

من از دنیا بریدم برای عشقت اما تو هم پیشم نمی مونی

 

[ 1 / 11 / 1394برچسب:, ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

باران ...

آن لحظه که دلتنگ یارم می شوم

 

خود به خود هوس باران را می کنم.

 

آن لحظه که اشک از چشمانم سرازیر می شود

 

هوس یک کوچه تنها را می کنم

 

آن لحظه است که دلم می خواهد تنهایی در زیر باران بدون هیچ چتر و سر پناهی قدم بزنم

 

قدم بزنم تا خیس خیس شوم ، خیس تر از قطره های باران…. خیس تر از آسمان و درختان

 

آن لحظه که خیس خیس می شوم ، دلم می خواهد باز زیر باران بمانم ،

 

دلم نمی خواهد باران قطع شود.

 

دلم می خواهد همچو آسمان که بغضش را خالی می کند ، خالی شوم ،

 

از دلتنگی ها ، از این شب پر از تنهایی

 

تنها صدای قطره های باران را می شنوم ، اشک می ریزم ، و آرزوی یارم را می کنم

 

دلم می خواهد آسمان با اشکهایش سیل به پا کند

 

لحظه ای که آرام آرام می شوم

 

و دیگر تنهایی را احساس نمی کنم ، چون باران در کنارم است.

 

باران مرا آرام می کند ،  مرا از غصه ها و دلتنگی ها رها می کند و به آرزوهایم نزدیک می کند

 

آن دم که باران می بارید ، بغض غریبی گلویم را گرفته بود ،

 

دلم می خواست همچو آسمان که صدای رعدش پنجره های خاموش را می لرزاند فریاد بزنم ،

 

فریاد بزنم تا یارم هر جای دنیاست صدای مرا بشنود.

 

صدای کسی که خسته و دلشکسته با چشمان خیس و دلی عاشق در زیر باران قدم می زند ،

 

تنهایی در کوچه های سرد و خالی…

 

کجایی ای یار من ؟

 

کجایی که جایت در کنارم خالی است.

 

در این شب بارانی تو را می خواهم ،

 

به خدا جایت خالی خالی است.

 

 کاش صدایت همچو صدای قطره های باران در گوشم زمزمه می شد

 

تو بودی شبی عاشقانه را با هم داشتیم ،

 

تو که نیستی منی که همان مرد تنها می باشم قصه ای غمگین را در این شب بارانی خواهم داشت.

 

قصه مرد تنها در یک  شب بارانی ،

 

شبی که احساس می کنم بیشتر از همیشه عاشقم.

 

آری آن شب آموختم که باران بهترین سر پناه من برای رفع دلتنگی هایم است.

[ 14 / 10 / 1394برچسب:, ] [ 1:43 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

قایق ....



خدايا قايق کوچکي دارم پر از...

اميد

آرزو

دعا

و عشــــق

در اين دريا ي پر از کوسه ي روزگار تنهايم مگذار. . .

[ 14 / 10 / 1394برچسب:, ] [ 1:34 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

حکایت من ...

حالا که رفتهــ ای،
ساعتهــــا به این می اندیشم
که چرا زنــــده ام هنـــوز؟
مگـه نگفتـــه بــودم بی تــــو میمیرم؟
خدا یادش رفته استــــــ مرا بکشــــد،
یا تــــــو قرار استــــــ برگردی؟!

.

.

دردنـــــآک اســـــت
دوســـــتـَش بـدآری
و گمـــــآن کنی دوســـــتـَت دآرد
حــــآل آن کـِه
او یــِگــآنه هـَســــتی تو بآشـَـد
و تـــــو
یـــِــکی از هــزآران لــــــذت او …

.

.

یه وقتایی باید رفت…!
اونم با پای خودت…!
باید جاتُ تو زندگی بعضی ها خالی کنی…!
درسته تو شلوغیاشون متوجه نمیشن چی میشه…!
ولی بدون…
یه روزی…
یه جایی…
بد جوری یادت می افتن که دیگه خیلی دیر شده خیلی…
.
.

[ 21 / 9 / 1394برچسب:, ] [ 11:44 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

آهای دنیا ....

امشب تو آتیشو خاکستر و دودم
امشب من بی تو خونه م ویرونه
صدام می لرزه چشمام گریونه
خیلی تنهامو دلم داغونه
من بدون تو میشم دیوونه
آهای دنیا بی رحمی نکن و عشقمو به من برگردون
من بی عشقم تو این دنیا آواره میشمو سرگردون

کی باورش میشد تو اوج دل بستن
تو رفته باشی و اینجا بمونم من
کی باورش میشد این همه تنهایی
عشقم کم آوردم کجای دنیایی
امشب من بی تو خونه م ویرونه
صدام می لرزه چشمام گریونه
خیلی تنهامو دلم داغونه
من بدون تو میشم دیوونه
آهای دنیا بی رحمی نکن و عشقمو به من برگردون

من بی عشقم تو این دنیا آواره میشمو سرگردون

 

[ 7 / 8 / 1394برچسب:, ] [ 1:4 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

عشق اول ...

واسه اولین بار یکی میاد تو زندگیت !

 میگه : " دوستت داره "

 توهم خوشت میاد چون تورو دوست داره…

 کم کم بهم عادت میکند‍‍،وابسته میشید!!!

 یه جورایی که فکر میکنید بدون هم بودن واستون محال شده!

 این رابطه میشه " عشق اول "

 وقتی میره ، تو میمونی و هزارتا خاطره

 با کلی تنهایی و سوال بی جواب…

 خلاصه قشنگترین روزای زندگیت میشه غم وغصه…!

 میشه فکر کردن به گذشته و یه عالمه چرا های بی جواب…

 همه این روزای سخت کم کم تو ذهنت کمرنگ میشه

 سعی میکنی همه چیزو فراموش کنی

 به روزای خوب میرسی…!!!

 حتی شاید یکی بیاد تو زندگیت که خیلی بیشتر از اون دوستش داشته باشی…

 اونقدر که همه ی خاطرات اون از ذهنت پاک بشه

 فقط یه اسم ازش باقی بمونه و چندتا خاطره نصفه و نیمه…!

 حالا دیگه خیلی وقته بهش فکر نمیکنی

 ولی مطمئن باش

 اگه یه روزی، یه جایی دوباره ببینیش

 همه اون خاطره ها ،همه اون روزا ،همه ی اون حرفا

 دونه به دونه دوباره یادت میاد

 اره "عشق اول " همچین دردی داره

 شاید فراموش بشه ولی هیچ وقت خوب نمیشه…!!!

[ 9 / 7 / 1394برچسب:, ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

کجایی ببینی

کجایی ببینی چقدر پیر شدم کجایی ببینی چه دلگیر شدم
از این زندگی از این حسو حال کجایی ببینی چقد سیر شدم
نمیدونی بی تو چه ابری شدم منه صافو ساده چه سنگی شدم
یه جوری بریدم از این روزگار شبیه یه خورشید تاریک شدم
نه اینکه بخوام التماست کنم
میدونم که راهم به تو سد شده
نمیخوام دروغی بگم حالمو
به جونه تو بدجور دلم تنگ شده
نه اینکه بخوام التماست کنم میدونم که راهم به تو سد شده
نمیخوام دروغی بگم حالمو به جونه تو بدجور دلم تنگ شدهمیدونم میدونی به فکر توئم
تمومه شعرام به عشقه توان
بدونه جایی ندارم برم
تا اسمت میاد میرم تو خودم

 

[ 1 / 6 / 1394برچسب:, ] [ 3:1 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

تنهایی من

بر تنهایی من قدم نزن

نفست میگیرد

اتاقم پر از آرزوهایی است که دودشان کردم . . .

 

 

[ 29 / 4 / 1394برچسب:, ] [ 5:3 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

مردم از تنهایی

اگر میدانستم آن اخرین بار  سیر نگاهش میکردم...
 
اگر میدانستم که بی رحمانه‚ دستهای گرمش را بی هوا از دستم میکشند...
 
چقدر درد دارد این دلم در روزهای نبودنت...
 
مهربانم برگرد
...مردم ازتنهایی
 

[ 15 / 4 / 1394برچسب:, ] [ 11:10 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

چه سخته دلتنگ صدایی باشی

روزی خواهد رسید…

که دیگر

نه صدایم را بشنوی…

نه نگاهم را ببینی….

نه وجودم را حس کنی…

میشویی با اشک سنگ قبر خاک گرفته مرا…

و آن لحظه است که معنی تمام حرفای گفته و نگفته ام را میفهمی..!

ولی من… دیگر… نیستم!

.

تنهایی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودتی!

رفیق داری…
همدرد نداری!

خانواده داری…
حمایت نداری!

عشق داری…
تکیه گاه نداری!

مثل همیشه…

همـــــــه چی داری و…
هیچــــــــی نداری…!!!!!!

.

نسل ما پیر که بشه غلــــط میکنه بگه “جوونی کجایی که یادت بخیر”

 

[ 12 / 4 / 1394برچسب:, ] [ 8:42 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

هنوز دلتنگم ....

دلتنگم نه دلتنگ تو

 

دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی

 

دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی

 

دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات

 

دلتنگ تا صبح بیدار موندنت فقط به خاطر اینکه دل من گرفته

 

دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی

 

دیدی ؟ من که دلتنگ تو نیستم !

 

[ 19 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

حالم خوبه

نگران نباش ، ``حالِ من خوب است `` . بزرگ شده‌ام ........


دیگر آنقدر کوچک نیستم که در دلتنگی‌‌هایم گم شوم ..!


آموخته‌ام این فاصله ی کوتاه، بین لبخند و اشک ، نامش `` زندگیست `` ...


آموختم که دیگر دلم برای `` نبودنت `` تنگ نشود.


راستی، دروغ گفتن را نیز، خوب یاد گرفته‌ام ...!!


`حال من خوب است `` ... خوبه خوب ...

 

 

[ 16 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 8:5 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

دلتنگی های من

گفتی بمان می خواستم اما نمی شد
گفتی بخوان بغض گلویم وا نمی شد
گفتم که می ترسم من از سحر نگاهت
گفتی نترس ای خوب من اما نمی شد
می خواستم ناگفته هایم را بگویم
یا بغض می آمد سراغم یا نمی شد
گفتی که تا فردا خداحافظ ولی آه
آن شب نمی دانم چرا فردا نمی شد.




دلتنگی های منو هیچ قلمی نمی تونه بنویسه


دلتنگی های من ازجنس سکوته


" سکوتی که در چشمان تو فریاد میشود "

[ 16 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 8:3 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

سکوت تلخ

غمگين ترين جاي خاطره
اونجاييه كه كم كم
احساس ميكني
چهرش هم داره از يادت ميره...

 

 
 

 

من از نهایت بی نهایت ها حرف می زنم......

از اوج زیستن ها

از غربت و تنهایی

گله مندم

از این که در سراسر ابعاد این شهر خاموش

تو نیستی و من هستم

و می بینم بودنت را بدون من!

به امید روزی که .....چه انتظار بیهوده ایست این امید بی پایان من!؟

[ 16 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 7:57 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

نیمکت خاطره ها

کنار نیمکت خاطره ها میگذرم ، سکوت می نوازد و درخت شاهد باران عشقم با ترانه باد می خواند . . .
دستم گم کرده راهش را ، بی جهت در جیبم می خزد ، پاهایم سنگین اند ، بار غمی به دوش دارم . . .

با هر گامم زیر پاهایم صدای خش خش رنج پاییز را میشنوم و اشک هایم را پشت سر می گذارم . . .

 

در بدنم جریان دارد حضورش اما با چشمم چیزی جز فاصله نیست . . .
با خودم می گویم به کجا می روم ؟ آن چه اینجا می جویم چیست ؟
در فکر هستم . من و او اینجا و ناگهان با هق هقم دیگر نواختنی نیست . . .

 

هوا سرد است تنها میگریم ، به یاد شبی که با او خندیدم ، آه من در کنار او و حضورش عاشقانه زیر باران رقصیدم و عطر نابش را بوییدم . . .
خندیدم ، از غم چشمهایش رنجیدم ، همه را پوستم گواه می دهد . . .

 

عاشقانه ، بی ترس ، بی لرز ، زیر بوسه های آسمان دست هایم را گرفت ، محو گرمای وجودش بودم که در دلم عشقی جاویدان را نوشت . . .

 

جلوی این نیمکت به درخت شاهد چشم می دوزم ، تنهایم ! اما امروز تکرار میکنم بودنش را و از نبودنش این جا تنها می سوزم . . .

باد سردی می وزد ، دست هایم گم می شوند در جیبم ، تنها به تنهایش و تنهاییم می اندیشم ، چشم های خیسم را می بندم . . .

 

[ 4 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 9:26 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

قلبم میسوزد

قلبم میسوزد . . .
سوزشی ازروی زخم ها وترک هایی ک روزگاربرجای گزاشته . ..
آهای دنیا؟ دیگرچه ازقلبم مانده ک بندش بزنی ؟
تمام داروندارم راربودی بی انکه بدانی همه ی دارو ندارم او بود . . .
آری . . .
تونمیدانستی که من عمری زندگی کردم اما معنی انرازمانی فهمیدم که عشق را با او تجربه کردم
زمانی فهمیدم ک اسمان وزمین،خواب وبیداریو….همه دریک کلمه خلاصه میشدوان عشق بود
از عشق دلزده بودم،برایم معنایی نداشت…آنراچیزی میپنداشتم ک اصلاوجودنداشت . . .
اما…ازهمان لحظه ک آسمان سیاه نگاهم ب دریای ابی نگاهت گره خوردتمام این باورهارا نقض کردم!
زندگیم حال وهوای دیگری گرفت . . .
دم ازعشق ودوست داشتن وباتوبودن میزدم . . .
روزوشب،خواب وبیداری وخلاصه همه ی من درتوخلاصه میشدواین بودمعنای واقعی عشق…توتنهادرقلب من باشی ومن تنها درقلب تو!تنهای تنها . . .
زمانی ک می اندیشم که آن ساحل نگاهت،دریایی ازمحبتت همه وهمه تنها برای من است احساس غرورمی کنم . . .
خلاصه می گویم…من باتودراوج خوشبختی سیرمیکردم وغمی دردل نداشتم . . .
باوجودتوتمامی سختی هاورنج هاراتحمل میکرد،دیگراززنده بودن احساس سرخوردگی نمی کردم . . .
اما…نمیدانستم ارامش قبل ازطوفان ک میگویندهمین است !
تمام خوشی هایم ناخوش شد…رویاهایم تبدیل ب کابوس شد . . .
رفتی…!
رفتی ومرادردل بی کسی هاودردهایم تنهاگزاشتی . . .
رفتی بی آنکه بدانی بااین کار زندگی وهستیم رابرباد دادی . . .
معشوقه ی من؟!…
آخرچرا؟ب کدامین گناه نکرده مجازاتم میکنی؟
منی ک درتمام این مدت ازهیچ محبت و عشقی دریغ نکردم…منی ک باعشقت ب دنیافخرمیفروختم…منی ک شبهای سردم رادراغوش گرم توب سحرمیرساندم…
رسم عاشقی این نبود…
اما من همیشه دررویاهایم باتوسیرمیکنم جسمت درکنارم نیست اماروحت همیشه بامن است…
میدانم تورفتی…تنهایم گزاشتی اما…
همیشه درخاطرم هستی معشوقه ی من…
طبق عادت قرارملاقاتی باتودارم…
مثل همیشه راس ساعت بادسته گلی ازگلهای رز "روی همان صندلی پارک

 

[ 4 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 9:19 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

چقدر سخته !!!!!

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
★ ﺁﺩﻡ ﻓﻘﻂ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺧﻮﺩﺵ ★

 

 

 

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
★ ﮐﺴﯽ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﺧﺴﺘﺖ ﺭﻭ ﻧﻔﻬﻤﻪ ★

 

 

 

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
★ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ ﻭ ﺗﻮﯼ ﺩﻟﺖ ﯾﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻏﻢ ﺑﺎﺷﻪ ★

 

 

 

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
★ﺩﻟﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ ﯾﻪ ﺑﻐﺾ ﺗﻮ ﮔﻠﻮﺕ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ ★
★ ﺍﻣﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺨﻨﺪﯼ ★

 

 

 

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺑﺎﺷﯽ ، ﺍﻣﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﻟﺘﻨﮕﯿﺎﺕ ﺭﻭ ★
★ ﺳﺮﮐﻮﺏ ﮐﻨﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺎﺯﻧﯿﻨﺶ ★

 

 

 

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
★ ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﯿﺨﻨﺪﻥ ، ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﻟﺖ ﺑﮕﯿﺮﻩ ★
★ ﻭ ﺁﺭﻭﻡ ﺁﺭﻭﻡ ﺗﻮ ﺩﻟﺖ ﺍﺷﮏ ﺑﺮﯾﺰﯼ ﻭ ﺑﺸﮑﻨﯽ ★

 

 

 

☆ ﭼﻘـــــــــــــــــــــــــــــــــﺪﺭ ﺳﺨـــــــــــﺘﻪ ☆
★ ﺩﻟﺖ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻔﺴﺖ ﺭﻭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ★
★ ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻟﻌﻨﺘﯽ ﻧﺰﺍﺭﻩ ★
★ ﯾﻪ ﺩﻝ ﺳﯿﺮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺩﻝ ﮐﻨﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ★

[ 2 / 3 / 1394برچسب:, ] [ 5:50 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

بعضی وقتا ....

http://s3.picofile.com/file/7388288595/s109.gif

•●♥بَعضی وَقتا خِیلی سَخته..... ⇨

•●♥که پیش بقیه وانِمود کنی حالِت خـــــــــــــوبه....⇨

•●♥در حالی که دوست داری از ته دِل فریاد بکشی⇨

•●♥داغونــَـــــــــــــــــــــــــــــــم . . .⇨

 

 
بعضی وقتهــآ...

از شدت دلتنگیــــ

گریهــ کهــــ هیچ...!!!

دلــ♥ــَم می خــوآهــَد ؛

هــآی هــــآی بمیــــرم ...!
 

 
[ 21 / 2 / 1394برچسب:, ] [ 5:29 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

......

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .
دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .
اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!
وَ حآل هــَم کِه . . .
گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .
زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .
وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .
گریـــه کنی . . .

 

 

[ 18 / 2 / 1394برچسب:, ] [ 10:40 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

تنهایی من ...

دلم هوای خودم را کرده است
ایــن روزهـــا
بیشــتر از هــر زمــانی
دوسـت دارم خــودم باشــم !!
دیگــر نـه حــرص بدســت آوردن را دارم
و نه هـــراس از دســت دادن را ..
هرکـــس مـــرا میـــخواهد بـخـــاطــر خــودم بخواهــد
دلــم هـــوای خـــودم را کـــرده اســت ..
همین…

.

.هنوز منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و
بگویی
چیزی نیست
خواب می دیدی

.برای سفر به گذشته نیازی به ماشین زمان ندارم …
منِ خسته با یک نخ سیگار و چند پک عمیق ، هر روز به گذشته سفر میکنم !

[ 18 / 2 / 1394برچسب:, ] [ 10:30 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

غم تنهایی

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغِ ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه

 

[ 13 / 2 / 1394برچسب:, ] [ 12:16 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

برگرد بیا..

چرا گذشتی از من رفتی سیاهه روزم

بیا برگرد پیشم که بی تو من هیچم...

ساده قسم میخوردم واسه چشای نازت

حالا دیگه گذشتم از اون همه نیازت

اره عاشقم عزیزم اینو تا ابد میخونم

میدونم که بی تو حتی یه نفس هم نمیتونم...

        بدون تودنیا عذابه واسه من.میدونی که بودنت یجور نیازه واسه من

 عزیزم,

  ازوقتی رفتی دارم از غصه میمیرم میدونم برنمیگردی تاکه دستاتو بگیرم

خندهات خیلی قشنگه نمیخوام بخندی با اون

بیا برگرد عزیزم بی تو باز اشک میریزم

اگه نباشی پیشم میدوونم دیوونه میشم...

 

 

 

[ 31 / 1 / 1394برچسب:, ] [ 11:23 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

شوخیه بزرگ

ﺗﻨﻬــﺂ ﭼﯿﺰﯼ ڪـﻪ ﺍﯾــﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺭﻡ

بـﺸﻨـﻮﻡ ...

ﺍﯾﻨــﻪ ڪـﻪ

ﺧـُـﺪﺍ ﺑﻬــﻢ ﺑــﮕـﻪ : ﺍﯾــﻦ ﺩﻧـﯿﺎ ﯾــﻪ

ﺷـﻮﺧـﯿـﻪ ﺑـُـﺰﺭﮔــ ﺑــﻮﺩ ...

ﻧـــﺎﺭﺍﺣــﺖ ڪـﻪ ﻧـﺸُـﺪﯼ؟؟؟ .

 

[ 31 / 1 / 1394برچسب:, ] [ 11:20 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

میلرزد تنم ..

نمیدانم چرا تنم میلرزد وقتی صحبت از تو میشود
نه از ترس حضورت نیست ،
از آروزی به تو رسیدن است ،
از شاید ها و باید ها و از اینکه نمیدانم داشتنت رو
عاشقانه اشک بریزم یا دوریت را …
شاید روزی تنم لرزید و دستانت را روی شانه هایم گذاشتی
و گفتی زیر لب اشک شوق بریز من به کنارت آمده ام برای همیشه !

 

[ 27 / 1 / 1394برچسب:, ] [ 10:14 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

کاش...

کــــاش جایــــی برویــــم …!

تابلویــــی داشـتــــه باشـــــد ..

کــــه رویــــش خـــــدا نـوشتــــه باشـــد :

پــــــایــــــان تمــــــــام دلتنگـــی هــــــا …………!

 

[ 25 / 1 / 1394برچسب:, ] [ 12:20 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

دسته گلی از گلهای نرگس چیده ام

چه بی صدا رفت
چه آرام و بی ریا رفت
او رفت ، اما از  قلبم هیچگاه نرفت.
روزها رفتند، اما یاد او از خاطره ها نرفتند .
خورشید رفت ، غروب آمد ، اما نام او از دلم نرفت و مهرش همیشه در  کنج دلم ماند.
او هست اما نیست ، او در قلب من است اما در  کنارم نیست.
او رفت ، سهم من از رفتن او قطره های بی گناه اشکهای من بود.
او رفت اما هنوز قصه پا برجاست ، زندگی تمام نشده ، صدایش همیشه برایم آشناست.
او رفت ، اما من هنوز هستم ، او هست ، زیرا من نیمه ی دیگری از او هستم.
ما یکی هستیم ، او رفت اما هنوز به عشق هم زنده هستیم ، او نیست ، اما به عشق هم عاشق هستیم.
دسته گلی از گلهای نرگس چیده ام ، به یادت در طاغچه ی اتاق گذاشته ام ، عطر تو همیشه در اتاقم پیچیده ، یاد تو هنوز از خاطر گلها بیرون نرفته.
آن زمان که تو بودی ، دنیا برایم بهشت بود ، این تقدیر و سرنوشت بود که تو رفتی ، اما هنوز هم دنیا برایم زیباست ، زیرا یاد تو همیشه در دلهاست.

 

 

[ 25 / 1 / 1394برچسب:, ] [ 12:10 قبل از ظهر ] [ علی ]
[ ]

چه عیدی ؟؟؟؟

بدونه تو و

 

دستایه مهربونو

 

نگاه ماهت چه عیدی

 

حالا که قراره

 

دوباره به چشمام

 

نیفته نگاهت چه عیدی

 

چه تحویله سالی

 

تو وقتی که حالی ندارم

 

برایه یه لبخنده ساده

 

چه شوقی چه ذوقی

 

حدوده یه عمره

 

که احساسه خوبی بهت دست نداده

 

کدوم عید وقتی

 

قراره نیاد کدوم عید وقتی نمیبینمت

 

کدوم عید وقتی همه زندگیم شده حسرتو انتظارو غمت

 

کدوم عید وقتی قراره نیای کدوم عید

 

بهاری شدن کاره آسونیه نگاه کن چقد خونه بارونیه

 

دمه عیده اما پریشونیام به اندازه ایه که نمیدونیه

 

نه میتونم از عید چیزی بگم نه میخوام که تبریکیو بشنوم

 

یه نوروز دیگه داره میرسه تا من بیشتر از این بریزم به هم

 

[ 28 / 12 / 1393برچسب:, ] [ 9:5 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]

خیلی سخته ...

میدونی غربت یعنی چی ؟
غربت یعنی از گرمای نفس های کسی که دوستش داری دور باشی

.

غمگینم…
همانند پرنده ای که به دانه های روی تله خیره شده و به این فکر می کند که چگونه بمیرد…؟
گرسنه و آزاد
یا سیر و اسیر…

.

میشه تنهایی بازی کرد
میشه تنهایی خندید
میشه تنهایی سفر کرد
ولی خدایی خیلی سخته تنهایی
تنهایی را تحمل کرد …!

.

یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…

 

[ 17 / 12 / 1393برچسب:, ] [ 6:3 بعد از ظهر ] [ علی ]
[ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 صفحه بعد